تبليغاتX
بی خیال عشقای الکی

بی خیال عشقای الکی

درد دل

سلام دوستای عزیزم

راستش خیلی دلم براتون تنگیده بود ... واسه همین هرطوری که بود خودمو رسوندم تا این پست رو هم آپ کنم.

از همین جا از همتون تشکر میکنم...ببخشید اگه کم میام پیشتون ... خداییش این چند وقته خیلی درگیر زندگی بودم فرصت نکردم آپ کنم.

اینبارشعر ترانه خیلی قشنگ آرش یوسفیان عزیز رو براتون نوشتم...امیدوارم خوشتون بیاد

نظر یادتون نره دوستای مهربونم

 

وقتی که میرفتیم ، با پای پیاده

گفتی فقط یادت باشه یه دوستی ساده

هیچ حسی نباشه

هیچ عشقی نباشه

یه روز خواستیم جدا بشیم، بریم خیلی ساده

 

این بارون چشمام تمومی نداره

آخه دلم برای تو یه بی قراره

گفتی نمیخوامت ، عاشقت نمی شم

گریه هاتم دیگه برام فایده نداره

 

دیدی که عاشقت کردم

خودت گفتی که فکر نمیکردم

اینجوری عاشقت بشم

ولی دیدی که عاشقت کردم

 

اما من واسه تو میمردم

دوسم نداشتی غصه میخوردم

آخرش دل تو رو بردم

 

 

گفتی منو میخوای چیکار

تنها بروهرجا میخوای ، برو

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 23:37  توسط مهرداد  | 

سلام دوستای عزیزم

بعد از یه ماه دوری از شما امشب یه آپ ویژه میکنم به مناسبت روز والنتاین

امیدوارم همتون پیش عزیزترین دوستتون (عشقتون) والنتاین امسال رو هم جشن بگیرین و این روز بزرگ هرسال براتون تکراربشه و هیچوقت این روزو تنها نباشین

چون خیلی خیلی سخته اونقدر سخته که تنهایی تو این روز اندازه یه عمر تنهایی آدمو اذیت میکنه.

قدر این لحظه ها روخوب بدونین چون اگه الان این لحظه های ناب رو ازدست بدین تا آخر عمرتون حسرتشو میخورین.

عاشق بمونید.

نظر یادتون نره

یا علی

Valentino

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 0:31  توسط مهرداد  | 

نمي بخشمت ....

بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي ....

 بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي ....

 نمي بخشمت ....

بخاطر دلي كه برايم شكستي ....

 بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ....

 نمي بخشمت ....

بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ....

بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي ....

 و مي بخشمت....

بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 23:50  توسط مهرداد  | 

 

شب را نوشيده ام

و بر اين شاخه هاي شكسته مي گريم.

مرا تنها گذار

اي چشم تبدار سرگردان!

مرا با رنج بودن تنها گذار.

مگذار خواب وجودم را پرپر كنم.

مگذار از بالش تاريك تنهايي سر بردارم

و به دامن بي تار و پود رؤياها بياويزم.



سپيدي هاي فريب

روي ستون هاي بي سايه رجز مي خوانند.

طلسم شكسته ي خوابم را بنگر

بيهوده به زنجير مرواريد چشمم آويخته.

او را بگو

تپش جهنمي مست!

او را بگو: نسيم سياه چشمانت را نوشيده ام

نوشيده ام كه پيوسته بي آرامم.

جهنم سرگردان!

مرا تنها گذار.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 17:25  توسط مهرداد  | 

ضربه هاي تيشه زندگي را

بر ريشه آرزوهايت حس ميکني

به خاطر بياور که

زيبايي شهاب ها

از شکستن قلب ستارگان است!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 22:41  توسط مهرداد  | 

 گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم.

 گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم.

 گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.

 گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري.

گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.

 گفتي ... ، گفتم... .

 حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟

 نه!

 فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو


together-4-ever

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 10:21  توسط مهرداد  | 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 22:49  توسط مهرداد  | 

با دیدن تو تو همون یه لحظه

گفتم چشات به عالمی می ارزه

ازروزی که گُل و ازت گرفتم

دلم داره مثل دستم میلرزه

چی داشت چشات که من حالا اسیرم ؟

حس میکنم بدون تو میمیرم

هزارتا گُل بهت میدم ولیکن

به جاش دلمو ازت پس میگیرم

برعکس بخت من مژت بلنده

لبات یه باغ پر یاس خنده

توقفس انداختی دلو دریغ از

یه مشت شیرینه واسه این پرنده

هرچی ستاره بوده من شمردم

صدبار واست زنده شدم یا مُردم

موجی شدم که دل زده به دریا

من دست چشات خودمو سپردم

من زیر بار عشق تو شکستم

کاش نمیدادی اون گُل رو به دستم

هیچ میدونی چقد شبا خوابیدی

من تا سحر بخاطرت نشستم ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 23:18  توسط مهرداد  | 

هرکی توروازم گرفت الهی بیچاره بشه

روز قیامت که رسید مجرم و آواره بشه

خدا کنه غم بیاره واسه تو ماتم بیاره

وقتی که عاشقش شدی به این زودی کم بیاره

تویی که عاشقم بودی منوفروختی به چشاش

قسم می خوردی با منی نشستی پای گریه هاش

به آب و آتیش میزنم  فکرت بره از تو سرم

میخوام فراموشت کنم اما بازم عاشقترم

طفلی دل ساده من  نشد تورونگه داره

فقط یادم میاد نوشت  چشماتو خیلی دوس داره

غریبه ی قصه ما  به خیلی ها جفا میکرد

یه روز میفهمی نازنین  اون به قولش وفا نکرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 15:43  توسط مهرداد  | 

خیلی سخته باشی و انگار نباشی .............. دیگه فرقی واسه من نداشته باشی

خیلی سخته توی قلب سرد و سنگت ........ دیگه جایی واسه من نذاشته باشی

خیلی سخته تورو داشتن .....

 بی تو بودن سهم من نبود از این عشق  .....خنده رقیبو دیدن

خیلی سخته مهربونم با بدیهای تو ساختن .... هنوزم واسم عزیزه زندگی رو با تو باختن

سخته برای یک مرد بودن از رو اجبار ..... باشه و این بودنش ، انگاری که نه انگار

عشقی که تاروپودش عطر تن غریبس ...... نمیشه جون بگیره ، باید بمیره و بس

خیلی سخته تو رو داشتن

بی تو بودن سهم من نبود از این عشق

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 14:35  توسط مهرداد  |